مهاجرت معمولاً با امید به یک زندگی تازه شروع میشود. فرد ممکن است برای مدتها درباره کشور مقصد تحقیق کرده باشد، برای شغل یا تحصیل برنامهریزی کند و حتی با هیجان چمدانهایش را ببندد. با این حال، بعد از فروکش کردن هیجان روزهای اول، احساس دیگری ممکن است به سراغش بیاید: دلتنگی برای خانواده پس از مهاجرت.
گاهی این دلتنگی ناگهانی ظاهر میشود؛ مثلاً وقتی اتفاق مهمی برایمان افتاده و اولین چیزی که به ذهنمان میرسد این است که «کاش الان پیش خانوادهام بودم». گاهی هم در موقعیتهای سادهتر خودش را نشان میدهد؛ هنگام خوردن غذایی که یاد خانه میاندازد، شنیدن صدای یک آهنگ قدیمی یا حتی دیدن عکس یک دورهمی خانوادگی.
ممکن است فرد از مهاجرت خود راضی باشد و در عین حال دلتنگ خانواده شود. این دو احساس با یکدیگر تناقضی ندارند.
دلتنگی بعد از مهاجرت در بسیاری از افراد بخشی طبیعی از تجربه دور شدن از محیط آشنا و روابط نزدیک است. با این حال، اگر این احساس شدید و طولانی شود یا با افسردگی، اضطراب، انزوای اجتماعی و اختلال در زندگی روزمره همراه باشد، بهتر است از زاویه روانشناختی جدیتر بررسی شود.
دلتنگی برای خانواده یکی از تجربههای رایج پس از مهاجرت است، اما اگر با احساس تنهایی، اضطراب، افسردگی یا اختلال در زندگی روزمره همراه شود، بهتر است آن را جدیتر بررسی کنیم. در مقاله مشکلات روانی مهاجرت؛ از شوک فرهنگی تا افسردگی مهاجرت درباره مجموعه مشکلات روانشناختی مرتبط با مهاجرت و تفاوت آنها با واکنشهای طبیعی بیشتر توضیح دادهایم.
در این مقاله بررسی میکنیم چرا بعد از مهاجرت دلتنگ خانواده میشویم، این دلتنگی چه تأثیری بر سلامت روان دارد و چگونه با دلتنگی بعد از مهاجرت کنار بیاییم؛ بدون اینکه مجبور باشیم احساسات خود را سرکوب کنیم.
دلتنگی برای خانواده پس از مهاجرت چیست؟
دلتنگی برای خانواده پس از مهاجرت را میتوان بخشی از تجربه روانیِ جدایی از افراد و محیط آشنا دانست. این احساس ممکن است با میل شدید به دیدن خانواده، فکر کردن مکرر به خانه و خاطرات گذشته یا احساس ناراحتی از فاصله گرفتن از افراد مهم زندگی همراه باشد.
نکته جالب این است که پژوهشگران «دلتنگی» یا homesickness را صرفاً یک احساس واحد نمیدانند. در یک مطالعه روی پناهجویان، پژوهشگران توانستند میان چند جنبه متفاوت دلتنگی، از جمله دلتنگی برای خانواده و دوستان، اشتغال ذهنی با خانه و مشکلات سازگاری و تنهایی تمایز قائل شوند. این تفاوت مهم است، چون فرد ممکن است خانوادهاش را عمیقاً دوست داشته باشد و دلتنگ آنها باشد، بدون اینکه الزاماً دچار یک اختلال روانی شده باشد.
گاهی فرد احساس میکند بخشی از زندگی روزمرهاش را از دست داده است. مثلاً دیگر نمیتواند بعد از یک روز سخت به خانه والدینش برود، با خواهر یا برادرش قهوه بخورد یا در یک دورهمی خانوادگی حضور داشته باشد.
به همین دلیل، دلتنگی برای خانواده بعد از مهاجرت میتواند بیشتر از یک احساس لحظهای باشد و روی تجربه کلی فرد از زندگی در کشور جدید اثر بگذارد.
این احساس بهخصوص در ماههای ابتدایی مهاجرت شایعتر است، اما ممکن است سالها بعد نیز در موقعیتهای خاص دوباره ظاهر شود. تولد یکی از اعضای خانواده، نوروز، ازدواج، بیماری والدین یا حتی یک موفقیت شخصی میتواند دلتنگی را دوباره فعال کند.
نکته مهم این است که دلتنگی لزوماً نشانه این نیست که فرد تصمیم اشتباهی برای مهاجرت گرفته است.
گاهی میتوانیم از زندگی جدیدمان راضی باشیم و همزمان برای زندگی قبلیمان دلتنگ شویم.
چرا بعد از مهاجرت دلتنگ خانواده میشویم؟
برای فهم دلتنگی، باید به نقش روابط نزدیک در زندگی انسان توجه کنیم.
خانواده برای بسیاری از افراد فقط مجموعهای از اعضای فامیل نیست؛ بلکه بخشی از سیستم حمایت عاطفی، هویت و احساس تعلق آنهاست. وقتی فرد مهاجرت میکند، ممکن است این شبکه حمایتی ناگهان از دسترس روزمره خارج شود.
مهاجرت فقط تغییر محل زندگی نیست؛ فرد در کنار تغییر کشور، بخشی از شبکه روابط روزمره، محیط آشنا و احساس تعلق قبلی خود را نیز پشت سر میگذارد. پژوهشهای مربوط به سازگاری روانشناختی با مهاجرت نشان میدهند که سازگاری با محیط جدید فرایندی چندبعدی است و میتواند احساسات، رفتارها، افکار و حتی نحوه تعریف فرد از هویت و تعلق را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل، دلتنگی بعد از مهاجرت را نمیتوان فقط نتیجه «فاصله جغرافیایی» دانست. کیفیت روابط خانوادگی، میزان حمایت اجتماعی، شرایط زندگی در کشور مقصد و دشواریهای سازگاری فرهنگی هم میتوانند در تجربه فرد نقش داشته باشند.
از دست دادن حضور روزمره خانواده
قبل از مهاجرت، بسیاری از ارتباطات خانوادگی بدون برنامهریزی اتفاق میافتند.
یک تماس کوتاه، یک وعده غذایی مشترک، خرید رفتن با مادر، صحبت با پدر یا دیدن خواهر و برادر بخشی از زندگی روزمره است و شاید حتی متوجه ارزش آن نشویم.
بعد از مهاجرت، همین ارتباطهای ساده به تماس تلفنی یا ویدیویی تبدیل میشوند. تماس تصویری میتواند بسیار ارزشمند باشد، اما دقیقاً جای حضور فیزیکی را نمیگیرد. ممکن است تصویر مادر را روی صفحه گوشی ببینیم، اما نتوانیم کنارش بنشینیم.
همین فاصله میان «دیدن» و «بودن» یکی از دلایل مهم دلتنگی است.
فاصله جغرافیایی
وقتی خانواده چند ساعت با ما فاصله دارند، ناخودآگاه احساس میکنیم دسترسی به آنها سخت شده است. در شرایط عادی شاید این موضوع خیلی پررنگ نباشد، اما در لحظات حساس اهمیت بیشتری پیدا میکند.
وقتی بیمار میشویم، شکست میخوریم، شغل جدیدی پیدا میکنیم یا حتی اتفاق خوشحالکنندهای برایمان میافتد، معمولاً دوست داریم آن را با نزدیکترین افراد زندگیمان شریک شویم. مهاجرت ممکن است این امکان را محدود کند.
تفاوت زمانی
گاهی حتی تماس گرفتن هم ساده نیست.
ممکن است شما صبح مشغول کار باشید و خانواده در کشور مبدأ خواب باشند. وقتی آنها بیدار میشوند، شما در محل کار یا دانشگاه هستید. به مرور، همین تفاوتهای کوچک میتوانند احساس فاصله را بیشتر کنند.
از دست دادن مناسبتهای خانوادگی
یکی از دشوارترین بخشهای مهاجرت، حضور نداشتن در لحظات مهم است. ممکن است تولد مادر باشد و شما نتوانید در کنارش باشید. ممکن است یکی از اعضای خانواده ازدواج کند و شما مراسم را از طریق تماس تصویری ببینید. یا حتی یک دورهمی ساده خانوادگی برگزار شود و شما تنها کسی باشید که از آن دور است.
گاهی آنچه فرد را ناراحت میکند خود مناسبت نیست؛ بلکه این فکر است:
«زندگی خانوادهام در حال ادامه پیدا کردن است و من بخشی از آن را از دست میدهم.»
آیا دلتنگی بعد از مهاجرت طبیعی است؟
دلتنگی بعد از مهاجرت میتواند بخشی قابل انتظار از تجربه دور شدن از خانواده و محیط آشنا باشد؛ اما شدت و شکل آن در همه افراد یکسان نیست.
پژوهشها نشان میدهند که homesickness فقط به معنای «دلم برای خانه تنگ شده» نیست و میتواند شامل دلتنگی برای افراد مهم، اشتغال ذهنی با خانه، تنهایی و دشواری در سازگاری با شرایط جدید باشد. در مطالعهای روی پناهجویان، بخش مربوط به دلتنگی برای خانواده و دوستان با ابعاد دیگر homesickness مانند مشکلات سازگاری و تنهایی یکسان نبود و ارتباطهای متفاوتی با شاخصهای سلامت روان داشت.
بنابراین، صرف اینکه فرد بعد از مهاجرت دلش برای خانواده تنگ میشود، بهتنهایی به معنای افسردگی یا وجود یک اختلال روانی نیست. آنچه اهمیت بیشتری دارد، شدت، تداوم و تأثیر این احساس بر زندگی روزمره فرد است.
دلتنگی برای خانواده بعد از مهاجرت چه تفاوتی با افسردگی دارد؟
این یکی از مهمترین نکات در بحث سلامت روان مهاجران است. دلتنگی و افسردگی یکسان نیستند.
فرد دلتنگ ممکن است غمگین باشد، گریه کند یا دلش بخواهد خانوادهاش را ببیند؛ اما همچنان بتواند کار کند، درس بخواند، با دیگران ارتباط داشته باشد و از بعضی بخشهای زندگی لذت ببرد.
در افسردگی، معمولاً مجموعهای از علائم پایدارتر دیده میشود. برای مثال، فرد ممکن است برای مدت قابل توجهی تقریباً هیچ علاقه یا لذتی نداشته باشد، انرژیاش کاهش پیدا کند، خواب یا اشتهایش تغییر کند، احساس بیارزشی یا ناامیدی داشته باشد و عملکرد روزمرهاش کاهش پیدا کند.
بنابراین اگر فردی بعد از مهاجرت دلتنگ مادرش است، نمیتوان صرفاً بر اساس این احساس گفت که افسرده است. از طرف دیگر، نباید تمام علائم افسردگی را نیز با جمله «طبیعی است، مهاجرت کردهای» نادیده گرفت.
در مقاله زیر به افسردگی بعد از مهاجرت پرداخته شده است.
بیشتر بخوانید: افسردگی بعد از مهاجرت
احساس تنهایی بعد از مهاجرت چه ارتباطی با دلتنگی دارد؟
دلتنگی و تنهایی به هم مرتبطاند، اما یکسان نیستند. ممکن است فرد دلتنگ خانواده باشد و در عین حال در کشور مقصد دوستان و روابط اجتماعی خوبی داشته باشد. برعکس، ممکن است با خانواده در تماس باشد اما احساس کند در محیط جدید کسی را ندارد که واقعاً او را بفهمد.
پژوهشهای انجامشده درباره مهاجران نشان میدهند که احساس تعلق و شناسایی با گروههای اجتماعی میتواند با سلامت روان ارتباط داشته باشد. یک مرور نظاممند و متاآنالیز از ۷۴ مطالعه نشان داد که سطح بالاتر social identification در میان گروههای قومی و مهاجر با علائم کمتر افسردگی و اضطراب همراه بود؛ هرچند اندازه این ارتباط در مجموع کوچک گزارش شد.
این یافته میتواند توضیح دهد که چرا ساختن روابط و احساس تعلق در کشور مقصد اهمیت دارد. انسان فقط به ارتباط با خانواده قبلی خود نیاز ندارد؛ به مرور زمان، ایجاد احساس تعلق در محیط جدید نیز میتواند بخشی از سازگاری سالم با مهاجرت باشد.
چرا گاهی تماس با خانواده دلتنگی را بیشتر میکند؟
این تجربه برای بعضی مهاجران بسیار آشناست. فرد قبل از تماس با خانواده احساس نسبتاً خوبی دارد. تماس میگیرد، صحبت میکند، میخندد و بعد از قطع تماس ناگهان احساس غم بیشتری میکند.
چرا؟
چون تماس تصویری برای چند دقیقه فاصله را کمتر میکند و بعد دوباره آن فاصله به شکل واضحتری احساس میشود. البته این به معنی قطع کردن ارتباط نیست. ارتباط با خانواده یکی از منابع مهم حمایت عاطفی است و میتواند به فرد کمک کند احساس تعلق خود را حفظ کند. مسئله بیشتر به نوع و میزان ارتباط مربوط میشود.
اگر هر تماس فقط به صحبت درباره مشکلات، نگرانیها یا مقایسه زندگی گذشته و حال تبدیل شود، ممکن است احساس دلتنگی تشدید شود. بهتر است ارتباط خانوادگی فقط به «گزارش دادن وضعیت» محدود نباشد و شامل تجربههای مثبت، شوخی، خاطره، برنامهریزی و مشارکت در زندگی یکدیگر نیز بشود.
چرا بعضی افراد بیشتر از دیگران دلتنگ خانواده میشوند؟
واکنش افراد به مهاجرت کاملاً یکسان نیست. عوامل مختلفی میتوانند شدت دلتنگی را تحت تأثیر قرار دهند.
- میزان وابستگی عاطفی به خانواده
برای بعضی افراد خانواده مرکز اصلی زندگی اجتماعی و عاطفی است. طبیعی است که فاصله گرفتن برای آنها سختتر باشد.
- کیفیت روابط خانوادگی
رابطه نزدیک و حمایتگر میتواند دلتنگی بیشتری ایجاد کند؛ اما در عین حال، همین رابطه میتواند منبع مهمی برای حمایت عاطفی از راه دور باشد.
- شرایط زندگی در کشور مقصد
اگر فرد در کشور جدید شغل مناسب، دوست، امنیت مالی و احساس تعلق داشته باشد، ممکن است سازگاری آسانتری تجربه کند.
اما اگر همزمان بیکار، منزوی یا تحت فشار اقتصادی باشد، دلتنگی ممکن است شدیدتر احساس شود.
- شخصیت و تجربههای قبلی
افراد از نظر سبک ارتباط، انعطافپذیری و نحوه مدیریت استرس متفاوت هستند.
همچنین کسی که پیش از مهاجرت تجربههای دشوار یا مشکلات روانشناختی داشته است، ممکن است نسبت به فشارهای جدید آسیبپذیرتر باشد.
دلتنگی برای پدر و مادر بعد از مهاجرت
دلتنگی برای والدین یکی از تجربههای عاطفی رایج در میان مهاجران است. بهخصوص وقتی والدین در سن بالاتری قرار دارند، نگرانی درباره سلامت آنها میتواند با دلتنگی ترکیب شود.
فرد ممکن است مرتب به این فکر کند:
«اگر اتفاقی برای پدر یا مادرم بیفتد و من آنجا نباشم چه؟»
این نگرانی گاهی به احساس گناه نیز منجر میشود. فرد ممکن است خودش را سرزنش کند که چرا از خانواده دور شده است.
اما باید میان مسئولیت واقعی و احساس گناه تفاوت قائل شد.
مهاجرت یک تصمیم بزرگ است و طبیعی است که پیامدهای عاطفی داشته باشد. احساس گناه لزوماً نشان نمیدهد که فرد تصمیم اشتباهی گرفته است. گاهی لازم است فرد یاد بگیرد که میتواند همزمان خانوادهاش را دوست داشته باشد و زندگی مستقل خود را نیز ادامه دهد.
دلتنگی برای فرزندان یا اعضای خانواده پس از مهاجرت
همه مهاجرتها به شکل یکسان اتفاق نمیافتند. گاهی یکی از اعضای خانواده زودتر مهاجرت میکند و سایر اعضا مدتی بعد به او میپیوندند.
در این فاصله، ممکن است دلتنگی بسیار شدید شود.
برای والدینی که از فرزند خود دور هستند، این تجربه میتواند با نگرانی، احساس گناه و ترس از دست دادن بخشی از رشد کودک همراه شود. در چنین شرایطی، ارتباط منظم اهمیت دارد؛ اما بهتر است تماسها صرفاً به پرسیدن «درسهایت را خواندی؟» یا «امروز چه کار کردی؟» محدود نشود. کودک یا نوجوان نیاز دارد احساس کند همچنان بخشی از زندگی والد یا خانواده مهاجر است.
چگونه با دلتنگی بعد از مهاجرت کنار بیاییم؟
هدف این نیست که دلتنگی را کاملاً از بین ببریم. دلتنگی بخشی از رابطه عاطفی ما با خانواده است و شاید همیشه در برخی موقعیتها وجود داشته باشد. هدف این است که یاد بگیریم چگونه با دلتنگی بعد از مهاجرت کنار بیاییم، بدون اینکه این احساس تمام زندگی ما را تحت تأثیر قرار دهد.
ارتباط منظم اما متعادل با خانواده داشته باشید
ارتباط منظم میتواند احساس فاصله را کمتر کند. لازم نیست هر روز ساعتها با خانواده صحبت کنید. گاهی یک تماس کوتاه اما باکیفیت میتواند بهتر از تماسهای طولانی و پراکنده باشد. مهم این است که ارتباط به بخشی پایدار از زندگی تبدیل شود.
برای دیدارهای آینده برنامه داشته باشید
اگر شرایط اجازه میدهد، برنامهریزی برای دیدار حضوری میتواند احساس بلاتکلیفی را کاهش دهد. وقتی میدانیم احتمالاً چه زمانی خانواده را خواهیم دید، فاصله ممکن است قابل تحملتر شود. البته این راهکار برای همه افراد از نظر مالی یا اقامتی امکانپذیر نیست و نباید آن را یک توصیه قطعی در نظر گرفت.
در کشور مقصد روابط جدید بسازید
یکی از اشتباهات رایج این است که فرد تمام نیازهای عاطفی خود را فقط از طریق خانواده در کشور مبدأ تأمین کند. حفظ رابطه با خانواده بسیار ارزشمند است، اما در کنار آن باید فرصتهایی برای ساختن زندگی اجتماعی در کشور جدید نیز ایجاد شود. یک دوست، همکار، همکلاسی یا گروه اجتماعی میتواند به تدریج احساس تعلق ایجاد کند.
حفظ ارتباط با خانواده مهم است، اما قرار نیست تمام نیازهای عاطفی فرد فقط از طریق روابطی که در کشور مبدأ دارد تأمین شود.
ایجاد دوستیهای جدید، ارتباط با همکاران یا همکلاسیها، مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و پیدا کردن گروههایی که فرد در آنها احساس تعلق میکند، میتواند به سازگاری با زندگی جدید کمک کند.
این موضوع فقط یک توصیه عمومی نیست. مرور نظاممند و متاآنالیز مطالعات مربوط به مهاجران و اقلیتهای قومی نشان داده است که احساس تعلق و هویت اجتماعی با سطوح پایینتر علائم افسردگی و اضطراب ارتباط دارد.
بنابراین، اگر دلتنگ خانواده هستید، هدف این نیست که جای آنها را با آدمهای جدید پر کنید. هیچ دوستی قرار نیست جای مادر، پدر یا خواهر و برادر را بگیرد. مسئله این است که در کنار حفظ آن رابطهها، به خودتان فرصت بدهید در محیط جدید هم روابط معناداری شکل دهید.
بخشی از سنتهای خانوادگی را حفظ کنید
لازم نیست برای سازگار شدن با فرهنگ جدید، همه چیز مربوط به زندگی قبلی را کنار بگذارید. پختن غذای خانوادگی، جشن گرفتن نوروز، گوش دادن به موسیقی فارسی یا برگزاری یک دورهمی با دوستان ایرانی میتواند به حفظ احساس پیوستگی کمک کند. این کار به معنای زندگی کردن در گذشته نیست.
قرار نیست بین فرهنگ قبلی و زندگی جدید یکی را انتخاب کنیم. بسیاری از مهاجران به مرور یاد میگیرند بخشهایی از هر دو را در زندگی خود جای دهند.
با این حال، بهتر است این موضوع را به شکل یک نسخه ثابت برای همه مهاجران مطرح نکنیم. سازگاری فرهنگی فرایندی فردی و چندبعدی است و شامل تغییراتی در احساسات، افکار، رفتار و نحوه تعریف فرد از تعلق و هویت میشود.
برای خودتان روتین بسازید
روزهای بدون برنامه میتوانند فرصت بیشتری برای غرق شدن در افکار دلتنگکننده ایجاد کنند. داشتن یک برنامه نسبتاً منظم برای خواب، کار، تحصیل، ورزش، تفریح و ارتباط اجتماعی میتواند به ذهن کمک کند احساس ثبات بیشتری داشته باشد.
درباره دلتنگی صحبت کنید
گاهی مهاجران تصور میکنند باید قوی باشند. با خودشان میگویند:
«من خودم انتخاب کردم مهاجرت کنم، پس نباید ناراحت باشم.»
اما انتخاب کردن مهاجرت به این معنی نیست که انسان دیگر احساسات طبیعی نداشته باشد. صحبت کردن با یک دوست قابل اعتماد یا متخصص سلامت روان میتواند به فرد کمک کند احساس خود را بهتر بشناسد.
آیا باید با دلتنگی مبارزه کنیم؟
شاید بهتر باشد بهجای «مبارزه با دلتنگی»، از عبارت پذیرش و مدیریت دلتنگی استفاده کنیم.
وقتی با یک احساس مبارزه میکنیم، گاهی آن را شدیدتر میکنیم.
اگر هر بار که دلتنگ خانواده میشویم به خودمان بگوییم «نباید اینطور باشم»، ممکن است علاوه بر دلتنگی، احساس گناه هم پیدا کنیم.
اما اگر بتوانیم بگوییم:
«من دلتنگ خانوادهام هستم، چون برایم مهم هستند. این احساس سخت است، اما قرار نیست تمام زندگی من را کنترل کند.»
نگاه متفاوتی ایجاد میشود.
پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست. یعنی احساس را میبینیم، آن را میپذیریم و در عین حال به زندگی خود ادامه میدهیم.
چه زمانی دلتنگی برای خانواده نیاز به توجه تخصصی دارد؟
دلتنگی معمولاً بخشی از تجربه مهاجرت است؛ اما اگر شدت یا تداوم آن زندگی فرد را مختل کند، بهتر است موضوع جدیتر بررسی شود.
برای مثال اگر فرد:
- برای مدت طولانی تقریباً همیشه احساس غم داشته باشد؛
- از فعالیتهایی که قبلاً دوست داشته فاصله بگیرد؛
- بهشدت منزوی شود؛
- خواب یا اشتهایش تغییر محسوسی کند؛
- نتواند روی کار یا تحصیل تمرکز کند؛
- دائماً احساس ناامیدی یا بیارزشی داشته باشد؛
- دچار اضطراب شدید شود؛
- یا برای کنار آمدن با احساسات خود به رفتارهای ناسالم روی بیاورد،
بهتر است با روانشناس یا متخصص سلامت روان مشورت کند. در چنین شرایطی، مسئله ممکن است فقط دلتنگی نباشد و لازم باشد احتمال افسردگی، اضطراب یا مشکلات سازگاری نیز بررسی شود.

آیا روانشناسی میتواند به دلتنگی بعد از مهاجرت کمک کند؟
بله، رواندرمانی میتواند به فرد کمک کند رابطه خود با دلتنگی، تنهایی و تغییرات زندگی پس از مهاجرت را بهتر درک کند. در جلسات مشاوره، قرار نیست روانشناس به فرد بگوید «دلتنگ نباش». برعکس، هدف میتواند این باشد که فرد بفهمد پشت این احساس چه چیزی قرار دارد.
- آیا فقط دلتنگ خانواده است؟
- آیا احساس تنهایی میکند؟
- آیا از شرایط زندگی در کشور جدید ناراضی است؟
- آیا احساس گناه دارد؟
- آیا هنوز با تغییر هویت خود کنار نیامده است؟
- یا شاید مهاجرت، مشکلاتی را فعال کرده که پیش از آن نیز وجود داشتهاند.
وقتی مسئله دقیقتر شناخته شود، میتوان درباره راهکار مناسب تصمیم گرفت.
آیا مشاوره آنلاین برای دلتنگی و مشکلات مهاجرت مناسب است؟
برای برخی ایرانیان خارج از کشور، پیدا کردن روانشناسی که با زبان و زمینه فرهنگی آنها آشنا باشد ممکن است انتخاب مناسبی برای دریافت خدمات روانشناختی باشد. مهاجرت تجربهای است که در آن مسائل فردی با عوامل فرهنگی، خانوادگی و اجتماعی درهمتنیده میشوند و همین موضوع میتواند اهمیت توجه به زمینه فرهنگی فرد را بیشتر کند.
در برخی شرایط، مشاوره آنلاین برای ایرانیان خارج از کشور میتواند یکی از گزینههای قابل بررسی باشد؛ بهخصوص برای افرادی که ترجیح میدهند درباره تجربههای عاطفی خود به زبان فارسی صحبت کنند.
صحبت کردن به زبان مادری برای بعضی افراد این امکان را فراهم میکند که احساسات، خاطرات و تجربههای پیچیده خود را با ظرافت بیشتری بیان کنند.
بنابراین، در صورت وجود دلتنگی شدید یا سایر مشکلات روانشناختی، مشاوره با متخصصی که بتواند شرایط مهاجرت و زمینه فرهنگی فرد را درک کند، میتواند یکی از گزینههای قابل بررسی باشد.
دلتنگی برای خانواده به معنی پشیمانی از مهاجرت نیست
یکی از مهمترین چیزهایی که یک مهاجر باید بداند این است که میتوان همزمان دو احساس متفاوت داشت.
ممکن است از زندگی جدید خود راضی باشید و دلتان برای خانواده تنگ شود. ممکن است از شغل جدیدتان لذت ببرید و در عین حال آرزو کنید آخر هفته را کنار خانواده بگذرانید. ممکن است کشور مقصد را دوست داشته باشید اما برای کوچه، خانه، زبان و آدمهای آشنا دلتنگ شوید.
این احساسها یکدیگر را نفی نمیکنند. مهاجرت قرار نیست گذشته را پاک کند. قرار است بخشی از زندگی شما تغییر کند و شما به تدریج یاد بگیرید با این تغییر کنار بیایید. گاهی دلتنگی در واقع یادآوری ارزش روابطی است که پشت سر گذاشتهایم.
مسئله زمانی شروع میشود که این دلتنگی اجازه ندهد زندگی جدیدمان را بسازیم.
دلتنگی برای خانواده یا دشواری سازگاری با زندگی جدید؟
گاهی چیزی که فرد «دلتنگی برای خانواده» مینامد، در واقع ترکیبی از چند تجربه مختلف است.
برای مثال، تصور کنید فردی به کشور جدید مهاجرت کرده، هنوز دوست نزدیکی پیدا نکرده، در محل کار با زبان جدید مشکل دارد و از نظر مالی نیز تحت فشار است. طبیعی است که در چنین شرایطی بیشتر به خانواده و زندگی قبلی فکر کند.
در این وضعیت، دلتنگی ممکن است تنها بخشی از مسئله باشد و تنهایی و دشواری سازگاری با محیط جدید نیز در تجربه او نقش داشته باشند.
پژوهش Rosner و همکاران نیز دقیقاً بر اهمیت تفکیک این مؤلفهها تأکید میکند؛ آنها در مطالعه خود سه بعد متمایز شامل مشکلات سازگاری و تنهایی، اشتغال ذهنی با خانه و دلتنگی برای خانواده و دوستان را شناسایی کردند.
بنابراین، به جای اینکه فقط بپرسیم «چقدر دلت برای خانوادهات تنگ شده؟»، گاهی سؤال مهمتر این است:
«در زندگی جدید دقیقاً چه چیزی برایت سخت است؟»
پاسخ به این سؤال میتواند مسیر کمک گرفتن را روشنتر کند.
جمعبندی؛ با دلتنگی زندگی کنیم، نه اینکه از آن فرار کنیم
دلتنگی برای خانواده پس از مهاجرت تجربهای انسانی و قابل درک است. فاصله گرفتن از والدین، فرزندان، خواهر و برادر یا دیگر اعضای خانواده میتواند احساس فقدان، تنهایی و غم ایجاد کند. این احساس لزوماً به معنای افسردگی یا اشتباه بودن تصمیم مهاجرت نیست. با این حال، مهم است که به شدت و تأثیر آن توجه کنیم.
ارتباط متعادل با خانواده، ساختن روابط جدید در کشور مقصد، حفظ بخشهایی از فرهنگ و سنتهای خانوادگی، داشتن یک زندگی روزمره منظم و صحبت کردن درباره احساسات میتوانند به سازگاری بهتر کمک کنند.
و اگر دلتنگی به احساس غم مداوم، انزوا، اضطراب شدید یا اختلال در عملکرد زندگی تبدیل شده است، کمک گرفتن از یک متخصص میتواند قدم مهمی باشد.
در نهایت، قرار نیست دلتنگی را کاملاً حذف کنیم. گاهی بهتر است یاد بگیریم آن را بهعنوان بخشی از تجربه مهاجرت بپذیریم و در کنار آن، زندگی تازهای بسازیم که در آن هم گذشتهمان جایی داشته باشد و هم آیندهمان.
سوالات متداول درباره دلتنگی برای خانواده پس از مهاجرت
آیا دلتنگی برای خانواده بعد از مهاجرت طبیعی است؟
بله. دلتنگی برای افرادی که رابطه عاطفی نزدیکی با ما دارند، واکنشی طبیعی به فاصله و تغییر شرایط زندگی است. شدت و مدت این احساس در افراد مختلف متفاوت است.
چرا بعد از مهاجرت بیشتر از قبل دلتنگ خانواده میشوم؟
دوری جغرافیایی، از دست دادن ارتباط روزمره، تفاوت زمانی، تنهایی و تجربههای جدید میتوانند باعث شوند ارزش روابط خانوادگی را بیشتر احساس کنیم و دلتنگی شدت بگیرد.
چگونه با دلتنگی بعد از مهاجرت کنار بیاییم؟
ارتباط منظم و متعادل با خانواده، ایجاد روابط اجتماعی در کشور مقصد، حفظ سنتهای خانوادگی، داشتن برنامه روزمره و صحبت کردن درباره احساسات میتوانند کمککننده باشند.
آیا دلتنگی برای خانواده نشانه افسردگی است؟
نه لزوماً. دلتنگی بهتنهایی نشانه افسردگی نیست. اگر همراه با علائمی مانند بیعلاقگی شدید، ناامیدی، اختلال خواب، کاهش انرژی یا افت عملکرد باشد، بهتر است توسط متخصص بررسی شود.
چرا بعد از تماس با خانواده دلتنگتر میشوم؟
گاهی تماس با خانواده برای مدتی احساس نزدیکی ایجاد میکند و بعد از پایان تماس، فاصله فیزیکی دوباره بیشتر احساس میشود. این تجربه در بعضی مهاجران طبیعی است و به معنی ناسالم بودن ارتباط با خانواده نیست.
آیا روانشناس میتواند برای دلتنگی بعد از مهاجرت کمک کند؟
بله. روانشناس میتواند به فرد کمک کند دلتنگی، تنهایی، اضطراب، احساس گناه یا سایر فشارهای مرتبط با مهاجرت را بهتر بشناسد و راهکارهای مناسبتری برای مدیریت آنها پیدا کند.
چه زمانی برای دلتنگی بعد از مهاجرت باید به روانشناس مراجعه کرد؟
اگر دلتنگی شدید یا طولانی شده و روی خواب، کار، تحصیل، روابط یا فعالیتهای روزمره اثر گذاشته است، بهتر است از یک متخصص سلامت روان کمک بگیرید.
منابع
- Rosner, R., Hagl, M., Bücheler, L., & Comtesse, H. (2022). Homesickness in asylum seekers: The role of mental health and migration-related factors. Frontiers in Psychiatry, 13, 1034370.
- Hamid, A. A. R. M. (2022). Psychological Distress and Homesickness Among Sudanese Migrants in the United Arab Emirates. Frontiers in Psychology, 12, 710115.
- Amlashi, R. S., Majzoobi, M., & Forstmeier, S. (2024). The relationship between acculturative stress and psychological outcomes in international students: A systematic review and meta-analysis. Frontiers in Psychology, 15, 1403807.
- Choy, B., Arunachalam, K., Gupta, S., Taylor, M., & Lee, A. (2021). Systematic review: Acculturation strategies and their impact on the mental health of migrant populations. Public Health in Practice, 2, 100069.
- Brance, K., Chatzimpyros, V., & Bentall, R. P. (2022). Increased social identification is linked with lower depressive and anxiety symptoms among ethnic minorities and migrants: A systematic review and meta-analysis. Clinical Psychology Review, 102216.





